(تعطیل شد) |
|
یک عمر خاطره
نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385 و ساعت 11:53 |+|
!!! هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق تو !!! عاشق محمد نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه بیست و پنجم شهریور 1385 و ساعت 21:16 |+|
عشق
عاشق محمد نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 و ساعت 2:23 |+|
عشق چیه ... یه احساس که وقتی اومد و نشست تو قلب کوچیکت همه چیز تغییر می کنه ، دنیا واست عوض میشه ، همه چیز یه رنگ و بوی دیگه می گیره ، همه چیز یه مزه دیگه پیدا می کنه راستیعشق چه مزه ای داره ؟ شیرین ، ترش ، شور ،تلخ تند اگه میگی شیرینه باید مواظب باشی که این شیرینی یه وقت دلتو نزنه . اگه تلخه پس باید هوای دلتو داشته باشی که نشکنه . اگه تنده باید مواظب باشی که دلتو نسوزونه .به نظر من عشق باید مثل یه رودخونه باشه ، آروم و زلال ولی همیشه در جریان . عشقی رو که فقط برای خودت بخوای به درد نمی خوره ، مثل آبی میمونه که توی گودال جمع شده و بعد از یه مدتی بوی بد می گیره خودش سیراب میکنه تا به مقصد نهاییش که دریا باشه برسه و وقتی رفت و رسید اون موقعست که کامل شده پس بیا مواظب باشیم پا روی قلب کسی نزاریم چون توی اون قلب کوچیکش یه عشق بزرگی زندگی میکنه عاشق محمد نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 و ساعت 23:5 |+|
باور کن ............ عاشق یلدا نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:39 |+|
دیشب... نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:25 |+|
آدم یه وقتی... عاشق یلدا نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ یکشنبه نوزدهم شهریور 1385 و ساعت 11:12 |+|
دوست دارم.......... عاشق يلدا نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ دوشنبه سیزدهم شهریور 1385 و ساعت 17:42 |+|
اگر مي توانستيم...!!!
آسمان آبي بود. اگر مي توانستيم آسمان را تسخير كنيم؛ شب و روز مال ما بود. اگر مي توانستيم باور كنيم؛ عشق مال ما بود. اگر مي توانستيم صادق باشيم ؛ قلبي نمي شكست.اگر مي توانستيم رود باشيم؛جاودان مي مانديم و ديگر كسي نمي توانست بر روي قلبمان خط بكشد. اگر مي توانستيم خورشيد باشيم؛ دنيا از گرماي احساس ما مي سوخت. اگر مي توانستيم با هم باشيم ِ ديگر كسي از شب و تاريكي نمي ترسيد. اگر مي توانستيم رنگين كمان باشيم؛ براي آمدنمان باران را بهانه نمي كرديم. اگر مي توانستيم عاشق باشيم صداي فريادمان سكوت هاي تكراري را مي شكست. اگر مي توانستيم مهر باشيم؛ قادر بوديم از وراي محبت سخن بگوييم و پاييز و بهار را آشتي دهيم.. اگر مي توانستيم آبي ترين حس باشيم؛ زندگي خط قرمزي بود كه بر روي قلبمان حركت مي كرد و اگر مي توانستيم آبي ترين شعر باشيم ؛ شاعر مهرباني ها چشمه اي بود كه از قلب بي رياي گل ها جان مي گرفت.
توانستيم باران شويم وبا شوق بر روي گونه ي گل هاي سرخ بباريم. مي توانستيم خورشيد شويم و شب هنگام از چشمان پر مهر صحرا بتابيم. اما اگر مي توانستيم كه خودمان باشيم ؛ ديگر كسي نمي توانست دورمان خط قرمزي بكشد و ما را وادار به سوختن كند. نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 13:9 |+|
«چه حقي داشتي كه يكي يك دونم شدي؟ » عاشقم من عاشقي كه جز شانه هاي تو تكيه گاهي ندارد عاشقي كه جز چشمان تو خورشيدي ندارد من آن عاشقي هستم كه سكوتش آسمان را به خشم مي آورد؛ و نگاه خيره اش غربتي دارد كه در بي نهايت شب ماه را به گريه وا مي دارد. چشمانش درياي اندوه است. چشماني كه روزي مملو از ستارگان محبت بودند. تو بودي و سكوت و نگاه خيره ي من حال تو رفته اي و صداي گريه ام سكوت هاي تكراري را مي شكند تو رفته اي و من حسرت مي خورم كه چرا آسمان را براي گرفتنت سرزنش نكردم! تو رفته اي و من به اين مي انديشم كه گناه من چه بود كه تمام هستي ام نابود شد. تو رفته اي و يك عاشق غريبه به دنبالت مي گردد و به اين فكر است كه چرا نا گفته هاي يك عمر را تنها با نگاه وسكوت هميشگي اش به تو مي فهماند حال؛ من تنها پي اسم تو در ميان ترس و اين لذت منگ دست و پا مي زنم. تقديم به کسي که نبودنش کابوس است نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 12:50 |+|
فاصله ها رادر هم مي نورد و اوج زندگي را قلم مي زند. کسي که کلامش اهورايي است و سکوت تلخش از مهري شگرف خبر مي دهد. نگاهش به فروغ خداوندي شبيه است و نجابتش از خورشيد سر چشمه مي گيرد. باز از تو مي نويسم،تويي که چراغ زندگي را روشن نمودي و در قعر نا اميدي اوج صفا را معني کردي. من از تو مي گويم: از نيلوفر وحشي،زنبق هاي وحشي،ياس کبود،اطلسي هاي سفيد، از تو غريب آشنا،از سينه اي چاک ،عشقي آتشين و پاک. نگو که با ياس هاي صورتي نسبتي نداري،با اقاقي ها همسايه نبودي و با آواي نم باران بر کوير حسرت دلم نباريدي و با دم مسيحايي بر کالبد بي روحم ندميدي. اي مقدس،اي دريايي،آبي بيکران وفا،اي مغرور سر فراز... من زيباترين کلماتم را در گلداني کاشته ام،هر شب با احساسم آبياري مي کنم و منتظرم تو بر گردي تا با هزارو يک عشق تقديمت کنم،پاک وبي ريا،ساده ولي زيبا پس بيادم باش و فراموشم مکن.
حرف دل عاشق محمد نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 12:31 |+|
-:- ای دوست -:- می خواهم در پهنای لاجوردی نگاهت غرق شوم . فارق از همه چیز ، فارق از همه درد ، فارق از همه دنیا .... می خواهم در دریای وجود تو غرق شوم . می خواهم شادی را که در چشمان زیبای تو خانه کرده برای ویرانۀ دلم به ارمغان بیاورم ، ای دوست -:- حرف دل عاشق محمد -:- نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 15:22 |+|
می دانم همه کس را نباید به تو تشبیه کنم آسمان گـــــــــوش کن من اگر می گویم که عزیزم ، عشقم چون توست دست من نیست بگو چه کنم دم نزن یا دل نه هم پس چه کنم دل رسوا شده ام تو بگو من چه کنم اگه امروز نگویم که نگاهت زیباست « محمد تنها معشوق من است که دل من اسیر دل اوست » او به هیچ نخواهد پیوست او حتی از منم خواهد گذشت -:- حرف دل عاشق محمد -:- نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 15:3 |+|
من از خدامه ... به من نگاه کن واسۀ یه لحظه نگات به صدتا آسمون می ارزه نگاه کنی رویاها رنگی میشن ستاره ها به چه قشنگی می شن من از خدامه بکشم ناز تو تا بشنوم یه لحظه آوازتو من از خدامه پیش تو بمونم جواب حرفاتو خودم بخونم حرف دل عاشق محمد نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 14:45 |+|
|