(تعطیل شد) |
|
تقديم به محمد عزيزم: آرزوي من اين است كه تو ساز من باشي من نياز تو و تو نياز من باشي . آرزوي من اين است تو غزال من باشي . تك ستاره روشن در خيال من باشي . آرزوي من اين است كه آرزو كني مرا معني اش كني با عشق شعر سبز ماندن را . آرزوي من اين است كه مثل ليلي و مجنون پيروي كنيم از عشق اين جنون بي قانون . آرزوي من اين است زير سقف اين دنيا من براي تو باشم وتو براي اين تنها یلدا نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 10:59 |+|
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودي يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم روزي که مي گفتي من با تو مي مانم روزي که دانستي من بي تو ميميرم روزي که با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هر دم ز چشمانت خواندم کلامي نو عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل کندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نمي مانم گفتم که مي ميرم گفتي که مي دانم باور نمي کردم هرگز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 10:19 |+|
نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ جمعه بیست و یکم مهر 1385 و ساعت 17:47 |+|
نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 و ساعت 5:57 |+|
عشـــــــــــــــــــــــــــــــــق ...
عشـــــق نمي پرســــه که تو کـــــي هستي ؟ عشـــــق فقط ميگه تو مــــال من هستي ... عشــــق نمي پرســــه اهل کجايـــي ؟ عشــــــــق نمي پرســــه که چه کار مي کني ؟ فقط ميگه باعث مي شــي، قلب من به ضربان بيفتــه ... عشـــــق نمي پرســــه چرا دور هستـــي ؟ فقط ميــگه هميشه با مني .... عشـــــــق نمي پرسه دوستم داري ؟ فقط ميگه دوستت دارم
نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 1:44 |+|
بسوزون خط به خط ترانه هامو پاره کن تمام کاغذ پاره هاي نامه هامو مگه مي ره از خيالم اون نگاه عاشقونه واسه ســـــر سپـردگيهام شونـه هـات بود يه بهـونه مگه غير حـسرت و آه بعد عشقت چـي مي مـونه؟ مـي ري امـا خـاطراتـت تا ابـد اين جـا مـي مــونه اين صداي پاها خسته تا به آخرين نفس از تو مي خونه روز اول تو نگفتـــي که دلــت يه جاي ديـــگس ديـــگه فهميدم عــزيــزم رفتنت بود يه بهـــونه به تو عـادت کرده بـودم ، بـه تـو و نبض دستـــات رفتـي و تنهـــام گذاشتـي حالا کي از تو چشمــام عشقــو بخونه ؟ نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ یکشنبه نهم مهر 1385 و ساعت 1:39 |+|
اينجا اخر دنياست؛ اينجا اخر دنياست؛ اما دیارعشق نيست... ديگه فرقی ندارد . ماندن و مردن برابر است . چرا ؟ چيزی که خيلی وقته فکر خودم رو مشغول کرده . وجود اب و اتش در اينجا يکسان است. اينجا کجاست که مرا شيفته کرده. يک روز اين زخم قديمی سرباز می کند . چيزی که مثل روز ابری برام روشنه .شايد اين جسارتم شب را برای هميشه در اسمان دلم نمايان کند . اينجا جاری بودن در زمان و مکان است . .. تا هر جا که بخواهم . اينجا اخر دنياست امادیارعشق نيست..... عاشق یلدا نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 4:17 |+|
تنهاییم را........... تنهايی ام را با تو قسمت می کنم٬ سهم کمی نيست. عاشق یلدا نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه هشتم مهر 1385 و ساعت 4:10 |+|
نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ چهارشنبه پنجم مهر 1385 و ساعت 0:22 |+|
|