تبليغاتX
(تعطیل شد)
(تعطیل شد)


  تقديم به او که حتي دوريش حس زندگي مي بخشد،کسي که تپش هاي قلبش

  فاصله ها رادر هم مي نورد و اوج زندگي را قلم مي زند.

  کسي که کلامش اهورايي است و سکوت تلخش از مهري شگرف خبر مي دهد.

  نگاهش به فروغ خداوندي شبيه است و نجابتش از خورشيد سر چشمه مي گيرد.

  باز از تو مي نويسم،تويي که چراغ زندگي را روشن نمودي و در قعر نا اميدي اوج 

  صفا را معني کردي.

   من از تو مي گويم:

   از نيلوفر وحشي،زنبق هاي وحشي،ياس کبود،اطلسي هاي سفيد،

  از تو غريب آشنا،از سينه اي چاک ،عشقي آتشين و پاک.

  نگو که با ياس هاي صورتي نسبتي نداري،با اقاقي ها همسايه نبودي و با آواي

  نم باران بر کوير حسرت دلم نباريدي و با دم مسيحايي بر کالبد بي روحم ندميدي.

  اي مقدس،اي دريايي،آبي بيکران وفا،اي مغرور سر فراز...

  من زيباترين کلماتم را در گلداني کاشته ام،هر شب با احساسم آبياري مي کنم و

  منتظرم تو بر گردي تا با هزارو يک عشق تقديمت کنم،پاک وبي ريا،ساده ولي زيبا

  پس بيادم باش و فراموشم مکن.

 

 حرف دل عاشق محمد



نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 12:31

|+|

http://eshghemanyalda.blogfa.com

*********** ***************** ********