(تعطیل شد) |
|
فاصله ها رادر هم مي نورد و اوج زندگي را قلم مي زند. کسي که کلامش اهورايي است و سکوت تلخش از مهري شگرف خبر مي دهد. نگاهش به فروغ خداوندي شبيه است و نجابتش از خورشيد سر چشمه مي گيرد. باز از تو مي نويسم،تويي که چراغ زندگي را روشن نمودي و در قعر نا اميدي اوج صفا را معني کردي. من از تو مي گويم: از نيلوفر وحشي،زنبق هاي وحشي،ياس کبود،اطلسي هاي سفيد، از تو غريب آشنا،از سينه اي چاک ،عشقي آتشين و پاک. نگو که با ياس هاي صورتي نسبتي نداري،با اقاقي ها همسايه نبودي و با آواي نم باران بر کوير حسرت دلم نباريدي و با دم مسيحايي بر کالبد بي روحم ندميدي. اي مقدس،اي دريايي،آبي بيکران وفا،اي مغرور سر فراز... من زيباترين کلماتم را در گلداني کاشته ام،هر شب با احساسم آبياري مي کنم و منتظرم تو بر گردي تا با هزارو يک عشق تقديمت کنم،پاک وبي ريا،ساده ولي زيبا پس بيادم باش و فراموشم مکن.
حرف دل عاشق محمد نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 12:31 |+|
|