(تعطیل شد) |
|
اگر مي توانستيم...!!!
آسمان آبي بود. اگر مي توانستيم آسمان را تسخير كنيم؛ شب و روز مال ما بود. اگر مي توانستيم باور كنيم؛ عشق مال ما بود. اگر مي توانستيم صادق باشيم ؛ قلبي نمي شكست.اگر مي توانستيم رود باشيم؛جاودان مي مانديم و ديگر كسي نمي توانست بر روي قلبمان خط بكشد. اگر مي توانستيم خورشيد باشيم؛ دنيا از گرماي احساس ما مي سوخت. اگر مي توانستيم با هم باشيم ِ ديگر كسي از شب و تاريكي نمي ترسيد. اگر مي توانستيم رنگين كمان باشيم؛ براي آمدنمان باران را بهانه نمي كرديم. اگر مي توانستيم عاشق باشيم صداي فريادمان سكوت هاي تكراري را مي شكست. اگر مي توانستيم مهر باشيم؛ قادر بوديم از وراي محبت سخن بگوييم و پاييز و بهار را آشتي دهيم.. اگر مي توانستيم آبي ترين حس باشيم؛ زندگي خط قرمزي بود كه بر روي قلبمان حركت مي كرد و اگر مي توانستيم آبي ترين شعر باشيم ؛ شاعر مهرباني ها چشمه اي بود كه از قلب بي رياي گل ها جان مي گرفت.
توانستيم باران شويم وبا شوق بر روي گونه ي گل هاي سرخ بباريم. مي توانستيم خورشيد شويم و شب هنگام از چشمان پر مهر صحرا بتابيم. اما اگر مي توانستيم كه خودمان باشيم ؛ ديگر كسي نمي توانست دورمان خط قرمزي بكشد و ما را وادار به سوختن كند. نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 13:9 |+|
|