(تعطیل شد) |
|
در قبله گاه عشق بودي تو معبودم آرام و آسوده در خواب خوش بودي يک لحظه من بي تو هرگز نياسودم من با نفسهايم نام تو را خواندم کاش اي هوس بازم با تو نمي ماندم روزي که مي گفتي من با تو مي مانم روزي که دانستي من بي تو ميميرم روزي که با عشقت بستي به زنجيرم بازنده من بودم اين بوده تقديرم خوش باوري بودم پيش نگاه تو هر دم ز چشمانت خواندم کلامي نو عشق تو چون برگي در دست طوفان بود دل کندن و رفتن پيش تو آسان بود روزي به من گفتي ديگر نمي مانم گفتم که مي ميرم گفتي که مي دانم باور نمي کردم هرگز جدايي را آن آمدن با عشق اين بي وفايي را نوشته شده توسط هیچ کس تاریخ چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 10:19 |+|
|